ابو القاسم سلطانى
165
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
امروزه براى برگ و ساقه و ريشه گياه اثر مسهلى و ضد كرم قائل مىباشند و در صورتى كه بيش از اندازه مصرف نمايند ايجاد قى نموده و قاعدهآور مىباشد لهشده برگ تازه گياه را به صورت ضماد روى زخمها و تومورها قرار مىدهند . امروزه در كشورهاى عربى گياه را اناغورس ، ام كلب ، خروب الخنزير و جرود ، خروب الكلاب ، خرنوب الكلاب و به پارسى قرهتاج مىنامند . محل رويش : جنگلهاى كردستان ، كرمانشاه . ( 1 * ) - اغنيس ، پنج انگشت ، شجره ابراهيم Vitex agnus - castus L ( 2 * ) - آماس بلغمى ، ورم رخو ، تومور نرم ( 3 * ) - شراب غلوقن ، اغليفى ، ميبختج ، ميفحتج ، مىپخته ، آب انگورى است كه در اثر حرارت دو سوم آب آن تبخير شده باشد Concen treted grape juice ( 4 * ) - مشيمه جنين ، كيسه آب ، Amnion ( 5 * ) - اين واژه در هيچيك از ماخذى كه در دسترس داشتم ديده نشد ( 6 * ) - ترمس ، باقلاى شامى Lunaria termis Forsk Code - 452 ماهى زهره Anamirta paniculata Colebr گياهى است بالارونده داراى برگهاى متناوب ، بيضى در قاعده قلبى شكل با دم برگ دراز گلها مجتمع به صورت خوشه با دو رديف كاسبرگ سفيدرنگ ، بدون گلبرگ ، ميوه گوشتى به اندازه آلوبالو ، قسمت خارجى و گوشتدار ميوه سبزرنگ و داراى دانهاى است بسيار تلخ و تند . اين گياه در هند و مالزى مىرويد . ميوههاى اين درخت از هند به ايران وارد و به پارسى ماهى زهره ناميده شده و به همين نام يا معرب آن ماهيزهرج در كليه كتب سنتى آمده است . از آنجا كه پزشكان سنتى ايران گياه را نديده بودند و بهطورىكه ابن بيطار گفته است جزء داروهاى مجهول بوده تصور كرده بودند كه اين ميوهها پوستههاى خارجى ساقه يا ريشه گياه مىباشند . اولين فردى از پزشكان سنتى كه آن را ميوه دانسته است بهطورىكه خواهد آمد سلطان الحكماء ( متوفى بسال 1921 هجرى قمرى ) نويسنده كتاب خطى فروغ ناصرى مىباشد . حبيش بن حسن گويد ماهيزهره در درد مفاصل سودمند است و رازى در كتاب منصورى گويد آن گرم است و در درد نقرس ، درد ورك 1 * و پشت سود دارد و در مسهلات گفته است آن يكى از گياهان شير [ لاتكس ] دار است . . . ( تت جامع مفردات ج 4 - 123 ) . ماهى زهره گرم و خشك است اندر درجهى سيم ، اسهال رطوبتهاى غليظ كند و نقرس و وجع مفاصل و عرق النساء را و درد پشت و درد پشت و كونسته 2 * را نيك بود و ماهى را مست گرداند و بر سر آب افكند چون در آب افشانند و او بخورد ( الابنيه 327 ) .